درويشي تهيدست از كنار باغ كريم خان زند عبور ميكرد . چشمش به شاه افتاد با دست اشاره اي به او كرد. كريم خان دستور .داد درويش را به داخل باغ اوردند. كريم خان گفت اين اشاره هاي تو براي چه بود. درويش گفت.نام من كريم است و نام تو هم كريم و خدا هم كريم. ان كريم به تو چقدر داده است. به من چي داده ؟ كريم خان در حال كشيدن قليان بود گفت چه ميخواهي؟ درويش گفت همين قليان مرا بس است. چند روز بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت. خريدار قليان كسي نبود جز كسيكه ميخواست نزد كريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد. جيب درويش پر از سكه كرد و قليان نزد كريم خان برد. روزگاري سپري شد. درويش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قليان افتاد. با دست اشاره هايي كرد. به كريم خان زند گفت نه من كريمم نه تو. كريم فقط خداست جيب مرا پر از پول كرد و قليان تو هم سر جايش هست.
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
زندگی یه بازی مسخره بود
وقتی چشمای تو چشمامو ندید
دستامون یه قصه ی تازه نوشت
دلت عاشق شد و دنیامو ندید
غصه ی نبودن و بودن تو
بغض خنده هامو تو خودش شکست
یخ جاده های خیس و شب زده
بالای خسته ی پروازمو بست
اومدی اما می دونم که باید
نرسیده به گلایه گم بشم
تکیه مو بدم به هرچی فاصله ست
میون هزار تا سایه گم بشم
من و تو مثل دو تا ستاره ایم
که دلامونو به هم گره زدن
توی گرگم به هوای آسمون
چشامون اما به هم نمی رسن
توی لحظه های تلخ بی کسی
بذار تنهاییمو تنها بذارم
تا همیشه عاشقت باشم ولی
حتی به خودم نگم دوست دارم
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ست
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو
گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست
گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
یاد من باش
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم ..
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم ..
یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم ..
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم..
هم ترانه یاد من باش ، بی بهانه یاد من باش..
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش ..
اگه دوری اگه نیستی ، نفس فریاد من باش ..
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش ...
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
من غریبه دیروز, آشنای امروز و فراموش شوده فردایم پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی نمیدانم این زبان قاصر منه که نمی توند کلمات را بر باب میل غم دلم بنویسد یا اصلا واژی پیدا نمی شه نمیدانم: قلبم يخ كرده ... مغزم قفل كرده .... چيزي كه دلم بخواد
و در موردش بنويسم گم شده
از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدايي .... از نارفيقي ... از بي وفايي .... نمي دونم .... نمي دونم ... هيچ كدوم از اينا ارومم نمي كنه .. ديگه هيچ كدوم از اينا برام معني نداره .... اصلا چه فايده داشت اين نوشتنها و گفتن ها .. اينهمه از عشق و دوستي ، نوشتم چي شد به كجا رسيدم ..... اوني كه بايد مي فهميد، نفهميد ..... اوني كه بايد رسم وفا ياد مي گرفت نگرفت .... ديگه به هيچي اعتماد ندارم ..... تمام كتابهاي شعرمو زير و رو كردم ..... هيچ كدومش نمي تونن حال دلمو بفهمن آری همون دلی که تورا بیش از قطره شبنمی که بر روی گلبرگ گل احساس لطافت دارد دوست داشت اما افسوس که امروز هر قطره اشک باقطره دیگری آمیخته و غزل جدایی را به این دل شکسته هدیه میکند, آری از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کم ,نه " نه دلم واست تنگ نشوده" شوده تنها دروغ من چرا دلتنگ تو باشم /چرا عکس تورو ببوسم /چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم توی که نموندی پیشم توی که از جدا شودن نوشتی روی تن زخمیه هر دردم با اینکه با اشکام نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ.
به تو گفتم باورم کن در میان این همه فاصله ها تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدا نگهدار پس بنویس مهلت ماندن فقط یک نفس بود سهم من از همه دنیا یک قفس بود. آری سهم من از تو و با تو بودن فقط یک داغ جدایی بر تنی که مثل دستات سرد و سرد , و یک غروری که به قیمت هیچی فروخته شود.عزیز منتظر نباش كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري درهمان دامنه ها و دور از دريا بمان هر جور تو راحتي ... باران زده من, همين یاد چشمان قشنگت که تو دفتر زندگیم به یادگاری مانده براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاهان واژه دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم

لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
من ترا بوسيدم
تا فراموش كنم قصه شيدايي را
تا بياميزم با رنگ هوس
واپسين لحظه تنهايي را
من ترا بوسيدم
بهر تو از ره دور
ارمغان دگري آوردم
مخمل نرم نوازشها را
بر لب گرم تو جاري كردم
بيگناهم به خدا خنده و دعوت و اغوا از توست
اي سراپا ترديد
موجم و دامن دريا از توست
آتشم واي مكن خاموشم
اي سرا پا ترديد
اي اميد گذران!!!مرو از آغوشم...
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن
تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي
عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن
دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن
ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن
به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن
عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن
رو دنده حسادتا زندگي رو مي گذرونن
عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن
قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نکن
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
یک شب خوب تو آسمون یک ستاره چشمک زنون خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون .... ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون .... ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون .... اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون !!! ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون .... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون ...!!! حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون

بهانه گیر
این روزها دلم بهانه گیرشده مدام بهانه ی تورامی گرد این بهانه
گیری هامرابه یاد بچگی ام می اندازدكه به دنبال مادر گریه میكردم
تامراباخودببرد امااومهربان بود ومرابه سینه می فشارد وبرموهایم
بوسه می زد!ولی تو....توبااخم تلخ وصدای خشنت اشك رابرگونه
هایم می خشكانی ودستت رابروی لبانم میگذاری ومیگویی
هیسسس!!! من حتی ازترس نمی توانم باتودرد دل كنم نكنداین
روزهابه جای قلب درسینه ات سنگ می تپد؟هییییی نكنداین روزها
قراراست كسی جای مرابگیرد؟
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...
امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...
امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...
كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...
كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...
اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست....
هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير

لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |
آشنايي ها چه زود رنگ خاكستري گرفت
و جاده تن خسته تر از هر دوي ما به امتداد خويش مي نگرد
ميداني همسفر سهم من از روزگار شايد تبسمي كوتاست
و من به خود جفا ميكنم كه اين لبخند ساده را نيز از خود ميرانم
كاش روزي فرا مي رسيد كه خستگي را ه را از تن به در مي كرديم
تو بگو ناشكيبايي ام را بر شانه هاي كدامين مهربان ببارم؟
تو بگو بغض خيس چشمانم را بر گونه هاي خيس كدام دريا ببارم؟
هنوز ردپاي مبهمي از زخم عشق در سينه ام مي سوزند
هنوز هم به دنبال اويي ميگردم كه سالهاست گمشده است
سالها پيش دردي عميق مرا در خويش تبخير كرد
و امروز به ابرهاي پرباران رسيدم
لينك ثابت
|
دختر باران |
موضوع |
تاريخ |